ورود به چت روم
چت روم جوانان و نوجوانان ویژه دهه 70 و 80
ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

وقتی خدا ما رو فراموش می کنه

باید فراموش کنم یه سری چیزها رو. یه سری چیزهای مستمر که یه زمانی خیلی مهم بودن. 
وقتی مقدمه ی یه فراموشی فراهم باشه، کم کم آدم میتونه فراموش کنه. میتونه فراموش کنه. همین مهمه. این که بشه فراموش کرد. چون باید بشه.
امروز نسبتاً زود بیدار شدم و خوبه، الان خسته‌م. یه مقدار ریگ روان میخونم و کم کم کم کم میخوابم.
شیر رامک عالیه، بقیه ی شیرا گُهن (شاید میهنم بد نباشه. یه مدته نخریدم یادم رفته).
 
الف. سلام.  می‌بینم که چه‌قدر نزدیک شده‌ام به رویاها و آرزو‌ها. امّا این نزدیکی شاید به سبب این باشد که من از دیوار مقابل‌م بالا رفته‌ام. حالا لبه‌ی پرت‌گاه‌م. به سوی خوش‌بختی را نمی‌دانم. همه‌چیز شبیه تهِ فیلم‌های ایرانی دارد به خوشی میل می‌کند و این مرا می‌ترساند. تعارف ندارم، من آدم بدبینی هستم. و حالا همه‌چیز به شدّت مشکوک می‌نماید. امّا چه باید کرد، چشم‌ها را بست و پرید؟ از این ارتفاع؟ به کدامین سو؟ پاهای‌م می‌لرزد... قلب‌م ا
یادم خدا فراموش !
مثل بازی «یادم تو را فراموش» ...  خدا آدم را امتحان می کند به شادی و غم تا کم کم بفهمیم کجاها خدا را فراموش می کنیم خدا انقدر این بازی را تکرار می کند تا از نقاب بازی عبور کنیم و دل آنسوی ماجرا را ببیند و در هر ماجرایی یادمان باشد که خدا با ماست !
قلم برداشتم تا بنویسم، هر بار واژگانم مرا به سمت تو فرستادند! خواستم بنویسم تا تو را فراموش کنم، در تک تک کلمات ذهنم جا خوش کردی! روزگاری نوشتن دوای دردم بود. خواستم تو را فراموش کنم، نوشتن فراموشم شد! یک سال گذشت. یک بهار... یک تابستان... یک خزان و یک زمستان بی تو گذشت. آب از آب تکان نخورد اما گویی درختِ واژگانم خشکید. "نوشتن" که روزگاری قلبمان را به هم پیوند میداد حالا انگار فرسنگ ها از روزمرگی هایم دور است. یک سال گذشت و من هنوز مینویسم تا تو را ف
سلام
یه حس عجیبی تو زندگی هست که خیلی دردناکه. حس فراموش شدن. 
بعضی وقتا دوست داریم بعضی ها به یادمون باشن، وقتی ولنتاین میشه، وقتی عید میشه، وقتی روز تولدمونه .. 
تو این روزها آدم منتظره یه پیامی تو تلگرام، واتساپ، اینستا... از بعضیا بیاد.
هر پیامی میاد فکر میکنی، خودشه. هر وقت گوشیت زنگ میخوره فکر میکنی خودشه ولی...
وقتی هیچ خبری نمیشه، باورت میشه که فراموش شدی. 
خیلی حس بدیه خیلی غمناک... 
سلام
زندگی خیلی سخته، خیلی سخت.
محکم و استوار باقی موندن خیلی سخته، خیلی سخت.
مخصوصا وقت هایی که هیچی اونجوری که میخوای نیست، خیلی سخته امیدوار بمونی، ایمان خودت را حفط کنی و لبخند بزنی.
تازه باید مراقب باشی که کسی هم متوجه ناراحت بودنت نشه.
همیشه فکر می کنیم در بدترین روزهای زندگیمون هستیم ولی مدتی نمیگذره که وضعمون از اینی که الان هست هم سخت تر میشه.
 
امروز یکی از دوست های قدیمیم زنگ زد. گفت مادرش دو سال پیش فوت کرده. خیلی ناراحت شدم.
زندگی ه
سلام
زندگی خیلی سخته، خیلی سخت.
محکم و استوار باقی موندن خیلی سخته، خیلی سخت.
مخصوصا وقت هایی که هیچی اونجوری که میخوای نیست، خیلی سخته امیدوار بمونی، ایمان خودت را حفط کنی و لبخند بزنی.
تازه باید مراقب باشی که کسی هم متوجه ناراحت بودنت نشه.
همیشه فکر می کنیم در بدترین روزهای زندگیمون سختیم ولی مدتی نمیگذره که وضعمون از اینی که الان هست هم سخت تر میشه.
 
امروز یکی از دوست های قدیمیم زنگ زئ. گفت مادرش دو سال پیش فوت کرده. خیلی ناراحت شدم.
زندگی ه
من اینجا رو راه انداختم که هر روز بنویسم. از کتاب‌هایی که میخونم، فیلم‌هایی که می‌بینم ، سفرهام ، آدم‌های دور وبرم و فکرایی که به ذهنم می‌رسه. چون ذهنم فراموشکاره. شاید هم اولش نبوده بعدن فراموش کار شده. به هر حال. اما اینجا نوشتن رو هم فراموش میکنم. امروز که خواستم بیام و بنویسم هر چی فکر کردم اسم کاربری و رمز عبورم یادم نیومد و با کلی تقلاو عوض کردن رمز عبور تونستم وارد بشم. احتمالا اینجا رو هم فراموش خواهم کرد بلایی که سر وبلاگ‌های نصفه ن
ممکن است شما هم یکی از افرادی باشید که رمز ورود ویندوز را فراموش کرده است. فراموش کردن پسورد ویندوز (خصوصا از دست دادن پسورد ادمین یا کاربر اصلی کامپیوتر) باعث می‌شود که بسیاری از دسترسی‌ها در اختیارتان قرار نگیرد و نتوانید تغییرات مهم سیستمی را رصد کنید.
در این مطلب قصد داریم به معرفی راه‌هایی بپردازیم که با استفاده از آن‌ها می‌توانید پسورد فراموش شده‌ی ویندوز را بازیابی کنید. در مطلب پیش رو تلاش شده تا راه‌های بازیابی پسورد فراموش شد
 و خدا فریاد تشنه ی زمین را شنید                                 مهری کیانوش راد، اهواز  98        
سال ها رمین از بی آبی رنج می برد ، رودها خشکیدند، ریزگردها در فضای برهوت خوزستان به جولان در آمدند و زمین 
فراموش کرد؛ طعم آب را و مردم یادشان رفت؛ مسیر آب را  .
 کسانی که باید به فکر زمین و مردم باشند ؛ هر دو را فراموش کردند.
خوزستان فراموش شد.
خوزستانی که زخم جنگ را بر پیکر خود داشت و بالاتر از قهرمانی که کریمانه از خود گذشت تا ایران حفظ شود ؛فراموش شد.
من امروز از این لحظه تمام کسانی که بر من حقی دارند می بخشم، من امشب تمام کسانی که من دا از خود رنجانده اند می بخشم، من از امشب تمام خاطرات بد کودکی را فراموش میکنم، من از امشب تمام کاستی های زندگیم رو فراموش می کنم، من از امشب دوران بد دانشجویی و مدرسه را فراموش می کنم، من از امشب تمام معلم هایم را می بخشم، من امشب تمام استادهای دانشگاهم را می بخشم، من امشب تمام مسئولین کشورم را که به من ظلم کردن می بخشم، من امشب تمام کسانی را که باعث بی کاری من
ماری؟
یکم حرف بزنیم باهم؟
ماری من خیلی فکر کردم،
هیچ چیزی از بیرون باعث خوب شدن حال ما نمیشه،
و من به شخصه واقعا اینو درک نمیکنم،
ماری من گاهی از درک کردن معنی دنیا عاجز میمونم،
من بدترین بلاهای ممکن رو سر خودم آوردم، بدترین چیزای ممکن رو تجربه کردم، ولی درونم عوض نشد!
ماری الان یچیزی به ذهنم رسید!
وقتی مردم دلم می خواد واقعا یچیزی رو از این دنیا بگیرم،
میخوام انقد با دنیا دوست باشم که نبودمو حس کنه و فراموش نشم، فراموش نشم؟
هان؟ مگه من همیشه
امشب هزارتار اسم می‌تونست داشته‌باشه، که هیچ‌کدومشون توصیف صحنه‌ی بالا رفتن پرده نیستن. صحنه‌ی استرس. اون لحظه که انگشتام ازم تبعیت نمی‌کنن،چون مضطربم و یه‌ سالن آدم زل زدن بهمون. 
به امشب می‌شد هزارتا نام داد. گویاترینش بنظرم، شبِ نوجوونی بود. گرم. مرکز سالن. مرکز توجه. هیجان. استرس. و ملودی.و موسیقی. 
آدما دست می‌زدن.‌ ما می‌نشستیم. به خودم می‌گفتم هیچ‌وقت امشبو فراموش نمی‌کنی. هیچ‌وقت امشبو فراموش نمی‌کنی.
ممکنه یه‌روز تو ارکست
در عالم یک چیز است که آن فراموش کردنی نیست. اگر جمله چیزها را فراموش کنی و آن را فراموش نکنی باک نیست، و اگر جمله را به جای آری و یاد داری و فراموش نکنی و آن را فراموش کنی هیچ نکرده باشی. همچنان که پادشاهی تو را به ده فرستاد برای کاری معیّن، تو رفتی و صد کارِ دیگر گزاردی. چون آن کار را که برای آن رفته بودی نگزاردی، چنان است که هیچ نگزاردی. 
پس آدمی در این عالم برای کاری آمده است و مقصود آن است، چون آن نمی‌گزارد پس هیچ نکرده باشد: «اِنَّا عَرَضْنَا
ساختمون دوتا کوچه اون‌طرف‌تر خیلی سریع بالا رفته و نمای سنگ‌شده‌اش از توی بالکن مشخصه؛ مثل هر برنامۀ دیگه‌ای بخش‌بخش پیش رفته و به نتیجه رسیده. نمی‌دونم شاید سازندگان این ساختمون هم دارن کم‌کم فراموش می‌کنن که چه ذوقی برای اجرایی شدن این برنامه داشتن؛ مثل من که تو روزمرگی فراموش می‌کنم دارم بخش‌بخش برنامه‌هام رو جلو می‌برم و نمی‌تونم از بیرون ماجرا بهش نگاه کنم و مثل قدیم ذوق کنم. گاهی دعاهام رو فراموش می‌کنم و حواسم نیست که هر بو
همه چی رو فراموش میکنیم همه چی رو . یادش میره برای چی داره زندگی میکنه . یه مسیری رو برای موفقیتش مشخص میکنه تا میرسه همه چی یادش میره یادش میره کجا بود چه سختی های کشید به کجا رسیده . همه چی به کل یادش میره انگار که هرگز تو این دنیا نبوده .
فکر میکنم فمینیسم از یک عصبانیت نشات گرفته، عصبانیت زنانه، در برابر ظلم های مردانه. انسان در عصبانیت نمیتواند تصمیمات را به درستی بگیرد یا حتی به درستی از خودش دفاع کند، این میشود که زنان با نام فمینیسم به بهانه ی  احقاق حقوق شان میروند دنبال کارهای احمقانه که مصداق هایش در این مقال نمیگنجد .
 
زنی با مادر تماس گرفته ! شوهر ۳۰ ساله اش با زنی ۴۰ ساله ریخته اند روی هم! از مادر میخواهد به او یک مشاور معرفی کند.عصبانی میشوم ، میگویم مشاور ؟! باید
این تصویر آشناست:فکرهای زیبا و کارهایی با لذت لحظه ای.کسی که لذت عمیق را میخواهد باید از روزهایش جدا شود و بچلاند همه چیز را تا عصاره اش را قطره قطره جمع کند و روزی که همه اش را دید لذت ببرد.اما حوصه میخواهد و کار مردان با حوصلست.باید بیشتر خلاصه کنم و تکرار کنم تا همه چیز را در یاد داشته باشم.وگرنه هر چیزی که میخوانم از دست میرود و به درد نمیخورد.حالا گوش کن و بعد فراموش کن...
حالا گوش کن و بعد فراموش کن...
شب ها حرف میزنیم و بهتریم .
قصه طولانیست ا
در جمع اساتید، قاریان و حافظان سی و ششمین دوره مسابقات بین المللی قرآن کریم،فرمودند : قرآن گفته «اشداء علی الکفار»؛ بعضی از ما مسلمانان این را فراموش میکنیم، مثل کسانیکه در کشورهای اسلامی با آمریکا و صهیونیستها ساختند و خون فلسطینیها را لگد کردند و شدند نوکر کفار/ دسته دیگر «رحماء بینهم» را فراموش کردند. سوریه و یمن را ببینید؛ الان یمن 4سال است که بمباران میشود. آن بمباران کننده، بظاهر مسلمان است.
حضرت امام خامنه‌ای مدظله‌العالی: «دولت آمریکا از اول با این انقلاب با روی عبوس و چهره‌ی تُرش روبه‌رو شد. هواپیمای مسافربری ما را در آسمان خلیج فارس افسر آمریکائی با موشکی که از ناو جنگی شلیک کرد، ساقط کرد. قریب سیصد نفر مسافر کشته شدند. بعد به جای اینکه آن افسر توبیخ شود، رئیس‌جمهور وقت آمریکا به آن افسر پاداش و مدال داد. ملت ما این‌ها را می‌تواند فراموش کند؟»
 ۱۳۸۸/۰۱/۰۱
فراموش نمی‌کنیم
سی‌ویکمین سالگرد حمله‌ی جنایت‌بار ناو آمریکایی
بسم الله الرحمن الرحیم
یافارس الحجاز ادرکنی الساعه العجل
آقا از قول خودم نمی گویم ، روایت از حضرات معصومین علیهم السلام است
کسیکه ایرادات خودش را فراموش کرده است و به عیب دیگران فکر میکند چنین فردی اسیر مکر شیطان شده است
یعنی آقا و خانمی که از همسرت ایراد میگیرید در حالی که خودتان وظایفتان را فراموش کرده آید قبل از هرچیز باور که اسیر مکر شیاطین هستی....
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر و الغلبه
میگم : " اه، چقدر گرمه "
میرم در اتاق رو باز می کنم.
سی ثانیه از نشستنم روی صندلی میگذره که حس می کنم دارم می لرزم.
میگم: " چه هوای سردیه "
و میرم در رو باز میذارم.
همکارم خیره خیره نگاهم می کنه.
کلید " ک " رو روی کیبورد پیدا نمی کنم. پنج بار میگردم اما پیداش نمی کنم. فکر کنم دارم آلزایمر می گیرم...
خدا کنه آلزایمر بگیرم...
یه فیلمی دیده بودم که داستان زنی بود که کم کم آلزایمر گرفت، همه چی رو فراموش کرد... عاشق خانواده ش بود، اما وقتی آلزایمر گرفت دیگه نمی ش
عرض کنم حضور با سعادت شما، هاشم خان دماوندی ِ چارشونه و لوطی که ذکر خیر شخصیتش در سریال زیبا و با اصالت "شهرزاد" را قبلا هم اینجاگفته  ام وقتی معشوق قدیمی اش "قرص قمر "را از دست داد و در سکوت و پنهانی عزادارش بود به شهرزاد گفت: "عروس! عشق مثل جنگ می مونه ، اولش آسونه ، آخرش سخت ِ و فراموش کردنش محال ".  خواستم بنویسم که مسئله ی  دست و پنجه نرم کردن با محالات کأنَّهه  همخوابگی با مرگ است . آدمیزاد آبستن رنج می شود از آن و تا فارغ نشود از این بار ، در م
عرض کنم حضور با سعادت شما، هاشم خان دماوندی ِ چارشونه و لوطی که ذکر خیر شخصیتش در سریال زیبا و با اصالت "شهرزاد" را قبلا هم اینجاگفته  ام وقتی معشوق قدیمی اش "قرص قمر "را از دست داد و در سکوت و پنهانی عزادارش بود به شهرزاد گفت: "عروس! عشق مثل جنگ می مونه ، اولش آسونه ، آخرش سخت ِ و فراموش کردنش محال ".  خواستم بنویسم که مسئله ی  دست و پنجه نرم کردن با محالات کأنَّهه  همخوابگی با مرگ است . آدمیزاد آبستن رنج می شود از آن و تا فارغ نشود از این بار ، در م
عرض کنم حضور با سعادت شما، هاشم خان دماوندی ِ چارشونه و لوطی که ذکر خیر شخصیتش در سریال زیبا و با اصالت "شهرزاد" را قبلا هم اینجاگفته  ام وقتی معشوق قدیمی اش "قرص قمر "را از دست داد و در سکوت و پنهانی عزادارش بود به شهرزاد گفت: "عروس! عشق مثل جنگ می مونه ، اولش آسونه ، آخرش سخت ِ و فراموش کردنش محال ".  خواستم بنویسم که مسئله ی  دست و پنجه نرم کردن با محالات در واقع همخوابگی با مرگ است . آدمیزاد آبستن رنج می شود از آن و تا فارغ نشود از این بار ، در می
پنج سال مقاومت یمنی در برابر جنایات سعودی، آمریکایی، اروپایی، اسرائیلی.
و البته مردانی در این سرزمین بودند و هستند که مظلومان یمن را فراموش نکردند، و مردم مقاوم و مظلوم یمن هم فراموش کار نیستند.
- عکس دو عقیق یمن یادگار علمای یمن به پدر و مادر شهید لطفی
به زندگی ام می اندیشم،ایستاده در سایه ی شهر ستارگانِ بالا سرم،به فراموش می اندیشم،من دیگر تو را فراموش کردم! نه بخاطر اشتباه تو،بخاطر اشتباه خودم...تو آدمِ اشتباهیِ زندگی من بودی و همچنان هستی
به زندگی ام می اندیشم،ستاره ها چشمک می زنند و این من هستم که می شنوم آوای city of stars را در سرم،به زندگی ام می اندیشم...به آنچه پایان یافته
این منم و ثانیه هایی می گذرند،این منم،شروع کننده ی زندگی جدید!
City of stars,are you shining just for me?:)
ای کاش ، روزی که طاقتم طاق شد و بعد ، فروریخت ؛
ای کاش ، روزی که دیگر ذهنم تاب نداشت ، و از فرط گرمای زندگی سوخت ، 
و در برگه ی اعتراض تازیانه های روزگار نوشت : دلم خواست و رد دادم ، 
ای کاش ، روزی که دست در دست جنون ، به سمت گور می روم ، و دنبال راه راه های سفید و سیاه می گردم ...
کسی باشد که در گوشم بخواند « بلند نشو از رختخوابت 
ای که واژه ها را هم یک یک و هم دسته دسته فراموش کردی ،
تو را به خدا ، بلند نشو از رختخوابت 
مثل آسمانی که پرندگانش را فوج به
پسرک دنبال تسبیح پدربزرگش می‌گشت تا بازی کند. می‌خواستند جای پنهان کردن تسبیح را نفهمد. مادر همسرم تسبیح را از زیر مبل کنار تلویزیون برداشت، تا نگاه پسرک به دستان مادربزرگش افتاد، برای منحرف کردن توجه‌اش، مادر همسرم مدام و تند تند با صداهای من‌درآوردی، دستانش را توی هوا تکان می‌داد و می‌خندید، پسرک فراموش کرد نگاهش را ادامه دهد و احیاناً جای تسبیح را به ذهن بسپارد، توجه‌ش به حرکات اغراق‌آمیز مادربزرگش جلب شد و می‌خندید و سعی می‌کرد
 و خدا فریاد تشنه ی زمین را شنید                                 مهری کیانوش راد، اهواز          
سال ها رمین از بی آبی رنج می برد ، رودها خشکیدند، ریزگردها در فضای برهوت خوزستان به جولان در آمدند و زمین 
فراموش کرد؛ طعم آب را و مردم یادشان رفت؛ مسیر آب را  .
 کسانی که باید به فکر زمین و مردم باشند ؛ هر دو را فراموش کردند.
خوزستانی را که در رگ های خود ، با طلای سیاه خود؛ حیات را به ایران هدیه می کرد؛ فراموش کردند.
در بستر آب خانه ساختند و به شادی خشکی ز
بررسی نوع برخورد لندن و تهران با دو پرونده
دیپلمات فراموش شده

انگلیس برای نجات جاسوس خود از چنگال عدالت،همه ابزارهای متعارف و غیرمتعارف را به خدمت گرفته اما جای بسی تاسف است که
دیپلمات زندانی ما در اروپا گویا فراموش شده و حتی رسانه ها نیز به آن نمی
پردازند.نشانه این وضعیت نبود حتی یک عکس مناسب از وی است.در صورتی که
دستگاه دیپلماسی در برابر بازداشت و زندانی کردن دیپلماتی های ایرانی از
موضع اقتدار رفتار نکند این
آزارم میده دلی که از ادما ترسیده ....
....
احمدوند تو گوشم غوغایی کرده ...
تابستون به معنی کم شدن کارا و زیاد شدن میزان استراحت من نیس بلکه تاثیرش فقط تو نوع کاراییه که انجام میدم ...تا یک شنبه باید یه میزانی داستان کوتاه بخونم و یه رمان انگلیسی که شروع کردمو تموم کنم ...
همچنین باید سه تا داستانای خودمو تموم کنم‌...
یه کم سرم شلوعه اما این کارا رو عاااشقانه دوست دارم ‌‌‌...
چون باعث میشه فراموش کنم ظلم همیشگی ادما در حق هم و در حق خودم رو ...بیخیال !
ای
مگه میشه درباره این کتاب شاهکار مطلب ننوشت
کتابی که واژه ی کتاب باهاش معنا میشه
کتاب جز از کل استیو تولتز رو 
یا همه خوندین
یا ازش شنیدین
یا بخش هایی رو خوندین و دیدین و شنیدین
...
وقتی بچه هستی، مدام از تو می‌پرسند: «حالا فرض کنیم همه مردم خودشون رو انداختن توی چاه. تو هم باید این کار رو بکنی؟».
وقتی بزرگ می‌شی ماجرا فرق می‌کنه. آدمها بهت می‌گن: آهای. همه داران می‌پرن تو چاه. تو چرا نمی‌پری؟
...
وقتی خیلی تلاش می‌کنی کسی را فراموش کنی، خودِ هم
 اون دیویست و چهل ساعت کوفتیو با دعوا و زور تمومش کردم و خب اصلنشم هر نمره ای میخوان بهم بدن ،بدن' آی دونت گیو شت 'همینقدر صریح:/
کنار شیش روز کار در هفته هفته ای ام شیش ساعت کلاس زبان میرفتم و خب هر طوری حساب کنی اینکه من  الان جایی ام که از سرمای طبیعی هوا قراره زیر پتو بخوابم کاملن حقمه:/
اینکه دیروز طی یه حرکت انتحاری ساعت هشت شب چمدونمو بستم و ساعت یازده راهی شدم اونم بدون هیچ برنامه ریزی حقمه
اصلنشم من حق دارم همه برنامه هامو یه هفته بخوابو
حتما بارها شده رمز ایمیل و سایر حساب های اجتماعی را فراموش کرده اید این شبکه ها روش های مختلف را برای ریکاوری قرار داده است اما خب در شبکه wifi این روند متفاوت است اگر از شبکه وای فای ذاخل لب تاپ یا کامپیتر خود استفاده میکنید یک دستور ساده در CMD  میتواند پسورد وای فای را به راحتی نمایش دهد.
ادامه مطلب
به نام خالق دو گیتی
سلام آقا
آقا دوباره اومدم تا هواتون رو نفس بکشم. دنیا زیادی رو به سختی آورده و تنها 
هوای شماست که به وجودهای خسته توان نفس کشیدن میده.آقا همه چشم
انتظار اومدنتون هستن،ببخشید که بعضی از ماها فراموش می‌کنیم که شما هم
منتظرید.
منتظر اینکه، دستامون رو بالا بگیریم تا برای حضورتون به خدا التماس کنیم. آخه
التماس کردن به خدای مهربونی‌ها،خیلی قشنگه اما ماها فراموش می‌کنیم؛هم 
شما رو هم خدایی که شما رو قرار داده تا ماها برای عش
میدونی امروز که داشتم کتاب دربارهٔ بیداری رو یخوندم همون اولش نوشته بود‌ که اگه فراموشی نبود هیچکس دوباره عاشق نمیشد اسکار وایلد هم از اعماق رو نمی نوشت و غیره. منظورم البته پاراگراف بود. بعد دیدم راست میگه من پارسال چجوری بودم بالاخره فراموش کردم. نه این که آسون باشه خیلیم درد داشت فراموشی اون حسش موندگاره تجربه ای که کردی. همیشه فکر میکردم هیچوقت نمیشه فراموش کرد شاید واسه همین دوست پسر ندارمو هر روز با یکی نیستم چون حافظهٔ وحشتناکی دارم
مثل آهنگی که یک روزی، یک جایی، یک وقتی، پیدا کرده ای و دست نخورده، گوشه ای نگاه داشته ای تا وقت ِ بی‌حوصلگی ات را مأوا شود، تا مبادا عجولانه، لذت ِ لحظه‌ها، این لحظه‌های عجیب که هرکدامشان به پدیده‌های یکسان رنگ ِ متفاوتی می‌بخشند، لذت ِ بی‌نهایت شدن ِ چیزی که اگر از میان ِ لحظه به لحظه ی زندگی‌ات، با لحظه ی به‌خصوص ِ خودش مقارن شود می‌تواند بی‌نهایت ِ تو باشد را بر خود حرام و به خوب بودن اکتفا کنی. صبورانه در برابر عجول بودن مقاومت کردی
اغلب ما برای انجام کارها راه های سخت را انتخاب میکنیم .
زیرا فکر میکنیم برای امور مهم باید راه سخت را رفت !
و فراموش میکنیم که 
توان ما چقدر است 
انرژی مان محدود است
و شاید از عهده اش برنیاییم !
برای رسیدن به آرزوهای مهم و بزرگ لزوما نباید خودمان را بکشیم . میتوانیم آسان ترین راه را انتخاب کنیم بی آنکه هدف مان را فراموش کنیم .
معنی سخت کوشی افتادن عمدی در یک مسیر سخت نیست .
سخت کوشی میتواند با تلاش سخت برای یافتن آسان ترین راه که از عهده اش برمی آی
توضیح این که ۲۴ تیر "فلانی" را دیدم...
فراموش‌کردن تنها کار دشواری بود که از پسش برنیامدم.
هیچ‌وقت از فکر کردن به "فلانی" آسوده نشدم.
مثل خطی پرانحنا، ‌زاویه‌دار، ممتد، تا ناکجا، تا بی‌نهایت.
پیش از خواب و موقع خواب دائم در خودم گره می‌خورم؛
از زور فکر، از شدت فراموش نکردن.
آرزو کردم کاش حداقل موقع خواب خیالم صاف می‌شد، از او و از دغدغه رها، راحت می‌خوابیدم؛
تا صبح که دوباره به یاد بیاورم.
آخرین بار ۲۴ تیر دیدمش. زیر چشمان خمار و خیره‌اش گود
چن روز پیش هم پست خدافظی گذاشته بودم نظردهی غیرفعال شد چون میدونستم با دیدن تون 
بغضم میشکنه ..و رفتن سخت میشه واسم...
این وب پاک نمیشه می مونه یادگاری :)
چون کامنت های شما زیر این پست هاعه :)
 فراموش نمیشید همه تون عزیزید :)حلال کنید اگه حرفی زدم که رنجوندمتون
حلال کنید :)) 
خوشحالم که این وب حس خوب بهتون می داد 
خوشحالم :))
انشاءالله که بیان یه عالمه وب انرژی مثبت
داشته باشه همچنان و بیشترتر شه :)) 
ممنونم از محبتهاتون ممنونم از اینکه
مهربون صدام م
 
گاهی بعضی از حرف ها اونقدر تلخ و  دردناکه که با وجودی که طرف مقابلتو  می بخشی ولی هیچوقت اون حرف  رو نمیتونی فراموش کنی !
تلخی بعضی از حرف ها  تا سالها تو وجودت خواهد موند.
عین یه زخم کهنه که هیچوقت  نه  فراموش میشه نه زخمش خوب میشه  !
دور از انصاف است اگر بگویم هیچ چیز آن طور که می خواستم پیش نرفت. در تمام این سالها ممکن است چرخ نیلوفری، ناخواسته و از روی مستی، دو سه دوری هم به مراد دل ما چرخیده باشد. اما چیزی که اهمیت دارد نه آن دو سه دور، بلکه تو، خود تو هستی. چیزی که اهمیت دارد این است که کل کائنات (از جمله چزخ روزگار و تو) مرا و داستان مرا آن طور که باید جدی نگرفتند. رد شدند، ورق زدند، پریدند. مرا نشناختند و بدون این که مجال دیدار تو در زندگیم، در تمام زندگیم، به ربع ساعت برس
این دیالوگیه که این روزها تقریبا از همه ی داوطلب های کنکور، چه داوطلب های خودم و چه داوطلب هایی که در مدارس و جلسات گروهی  من رو می بینند، می شنوم.
این احساسیه که بیشتر کنکوری ها در این روزها دارند و فقط تو نیستی که فکر می کنی همه ی درس هایی رو که تاحالا خوندی فراموش کردی.
رتبه1 کنکور امسال، قطعا از بقیه ی افراد،  این حس رو بیشتر داره.
دلیلش هم فقط خستگی و کم شدن انرژی و در نتیجه افزایش تفکرات منفیه نه واقعا فراموش کردن مطالب!
پس به این "احساس باط
میدونید
آدم مهربونا کم پیدا میشن اینایی که حواسشون بهت باشه بفهمنت اینایی که برات کیسه آب گرم درست کنن نبات داغ بدن دستت اینایی که وقتی درد میکشی بغلت میکنن نازت میکنن اینایی که نگاهشون نگرانه وقتی نگات میکنن اما وقتی بهشون میگی دلم میخوادت با جون و دل میشینن وردستت و موهاتو ناز میکنن 
آدم مهربونا کم پیدا میشن مراقب آدم مهربونای زندگیتون باشید 
اینایی که چند ساعت نبودنتون براشون کلی ساعت میگذره اینایی که حواسشون بهتون هست دقیقا همونایی ک
اظهارنامه مالیات بر ارزش افزوده دوره بهار 98 فراموش نشود ، آخرین مهلت مقرر قانونی  ۱۵ تیر ماه می باشد.
مودیان مالیاتی مشمول مقررات ارزش افزوده می توانند از طریق مراجعه به کافی نت فرزاد نسبت به ارائه اظهارنامه و پرداخت مالیات و عوارض ابرازی اقدام نمایند.
سایت بازیابی رمز اینستاگرام
وب سایت اینستاگرام برای بازیابی رمز

تغییر رمز اینستاگرام بدون داشتن رمز قبلی
فراموش کردن پسورد

بازیابی رمز اینستاگرام از طریق پیامک

بازیابی رمز اینستاگرام با ایمیل

هک پسورد اینستاگرام
پسورد گذاشتن برای اینستاگرام
بی ام و در آستانه برگزاری جشنواره خودروهای کلاسیک کنکورسو دلگانزا ویلادسته در ایتالیا، یکی از مدل های خود را رونمایی کرد که به جز چند عکس نشانی از آن در دست نبود!!

بد نیست بدانید:باتری مناسب ماکسیما چند آمپر است؟


تحریریه سحرباتری سپند
صباباطری
اینستاگرام سحرباطری
سلام
پرده اول:
از ظهر تو بی آر تی دارم به برداشتی که ازحرف مهرزاد به مبینا  فکر میکنم...اینکه چی گفته بود دقیق یادم نیست ولی حرفاش منو یاد لیلی کتاب پاییز فصل آخر سال است مینداخت.لیلی برای فراموش کردن میثاقی که از جهت تحصیل به خارج عزیمت فرمودن تو یه روزنامه زرد نو پا مشغول کار میشه و خودشو تو اتاقش حبس میکنه و کار میکنه و کار میکنه و کار میکنه تا فراموش کنه.میثاق،دوستان،خانواده،خاطرات،خونه،ماشین و در نهایت خودش رو فراموش کنه.لیلی،که شخصیت م
هر چی فکر میکنم نمی‌فهمم که چرا یک نفر باید علاوه بر پاک کردن پیام‌های خودش، تیک گزینه برای طرف مقابل هم پاک کن رو توی تلگرام بزنه. پاول دوروف در دفاع از این آپشن گفته باید به آدم‌ها فرصت بدیم گذشته‌شون رو فراموش کنند. اما این فیلسوف ارزنده به این فکر نکرده که شاید ما (طرف مقابل) همچنان نیاز به یادآوردن ماجرایی، دیالوگی، گفتگویی، خاطره‌ای، ابراز عشق و علاقه‌ای از لای همین پیام‌ها داشته باشیم. من هنوزم از کاری که سینا کرده شوکه‌ام. به خود
بعضی وقتا که گذر زمان یه موضوعی رو برام قابل تحمل میکنه، با خودم میگم واقعا عکس العمل لازم برای اون موضوع، باید به نسبت همون حس اولیه باشه یا به نسبت حسی که الان تعدیل شده‌. بعضی چیزا باید همونقدر تازه بمونن.  باید همیشه همونقدر وحشتناک جلوه کنن. نباید خشمت در موردشون کم بشه.  
اگه فراموش کنی که اون لحظه چه خشم فراگیری داشتی، دیگه حق مطلب ادا نمیشه.  من الان همون خشم فراگیرم... یا شاید یه تامل عمیق، یا شاید یه تردید عجیب...
من الان همون بغض گره خ
هو المحبوب
من هم دقیقا در همین روزا
دلم همین را میخواهد
درست یکی دو روز قبل از این که تو بگی..
دقیقا همین..
اما شاید مخاطب مان با هم فرق کند..
من تو را و تو او را
یا شاید
تو مرا و من او را
کسی چه می داند؟..
همین ندانستن ها و تردیدها 
که تو بذرش را در دلم کاشتی..
یادمه خودم هم سر همین دونستن و ندونستن
شناختن و نشناختن
پیچوندم ت.. بدجور!
تویی رو پیچوندم که همه رو می پیچوندی!!..
نمی‌دونم دانستن ش دردی را از من دوا می کند یا نه..
انگار انسان فقط آفریده شده که
توضیح این که ۲۴ تیر "فلانی" را دیدم...
فراموش‌کردن تنها کار دشواری بود که از پسش برنیامدم.
هیچ‌وقت از فکر کردن به "فلانی" آسوده نشدم.
مثل خطی پرانحنا، ‌زاویه‌دار، ممتد، تا ناکجا، تا بی‌نهایت.
پیش از خواب و موقع خواب دائم در خودم گره می‌خورم؛
از زور فکر، از شدت فراموش نکردن.
‏گاهی میانه‌ی شب بیدار می‌شوم و در تاریکی به جایی نگاه می‌کنم که باید خالی باشد ولی نیست.
فکر کردن به خاطرات و اوقات ناتمام؛
به زندگی که همیشه بر یک مدار نمی‌گردد و هما
برایت رویاهایى آرزو مى کنم تمام نشدنى
و آرزوهایى پر شور
که از میانشان چند تایى برآورده شود
برایت آرزو می کنم که فراموش کنى
چیزهایى را که باید فراموش کنى
برایت شوق آرزو مى کنم
آرامش آرزو مى کنم
برایت آرزو مى کنم که با پرواز پرندگان بیدار شوى
و یا با خنده ى کودکان
برایت آرزو مى کنم که دوام بیاورى
در رکود، بى تفاوتى و ناپاکى روزگار
مهمتر از همه
آرزو مى کنم که خودت باشى!
| ژاک برل / ترجمه: نفیسه نواب پور |
من با هر اخلاق گندی توی رفاقت ها برام قابل تحمله...هررررررر اخلاق گندی...اما به هیچ عنوان و به هیچ عنوان فراموش شدنم رو نمیتونم تحمل کنم.ینی اگه با یکی رفیق باشم چندبار پیام بدم اما ببینم اون پیام نمیده جوری ازش فاصله میگیرم که اصلا انگار از اول نبوده.
خوشبختانه این اخلاقم خیلی خوبع که راحت میتونم ادما رو کنار بذارم:)
و بدبختانه من برعکس اینکه همه میگن تو رفاقتا از کسی انتظار نداشته باش مثل سگ از همه انتظار دارم چون من تو دوستی ها از همه وقت و جو
آیا در به خاطر سپردن اسم ها مشکل دارید ؟ راهکارهایی برای درمان افسردگی شدید
فراموش کردن فراموشی
اگر افسرده هستیدنباید از گم کردن محل پارک اتومبیل، فراموش کردن یک واژه به خصوص یا اسم کسی و گم کردن وسایل خود شگفت زده شوید. نگرانی در مورد مشکلات کوچک حافظه افسردگی شما را تشدید می کند. روانشناسی خانواده تکنیک هایی ساده معرفی کرده که می توانید از انها برای کمک به حافظه تان استفاده کنید.
بخوانید ادامه مطلب را در درمان افسردگی شدید
من هیچوقت آدمِ بمون درست کن و بسازش نبودم، تحمل میکردم. صبر، بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنید.. ولی این صبر واسه این بود که ببینم روال معمول و طبیعی ماجرا به سمت بهتر شدن میره یا بدتر شدن. همیشه ترجیح دادم روال طبیعی اتفاق ها همونی باشه که هست یکم دست انداز البته توی روال طبیعی هم بد نیست و قابل تحمل... اگر هم این روال وشکل طبیعی قابل تحمل نبود کنده میشم ازش...ولی ساختن و درست کردن شرایط، حس زندگی با یک صورت جراحی شده ی فیک بد قواره رو داره.. اینه
یک چیزهایی تجسم انسان بودن است. مثل لحظه‌ای که به غذا خوردن نیازمند می‌شوی. مثل نیازی که به دیگری پیدا می‌کنی.یک چیزهایی تجسم انسان بودن است مثل وقتی که کلمه‌ها توی سرت خودشان را به این سو و آن سو می‌زنند، به دنبال راهی برای خلاص شدن.یک چیزهایی تجسم انسان بودن است مثل آن حجم کریه ادرار و مدفوعی که روزی چند بار می‌بینی که از تو دفع می‌شود. مثل دسته مویی که می‌ریزد. مثل رشته موهایی که سرخ می‌شوند، زرد می‌شوند، سفید می‌شوند. مثل بدنی که بو م
مردی که به دنبال بلیط قطارش بود تا آن را از چنگال باد در آورد محکم به دختر جوان خورد و گلدان شیشه ای که هدیه مادربزرگ تازه فوت شده اش بود از دستش افتاد روی زمین و هزار تکه شد. دختر جوان که بر اثر برخورد تعادلش را از دست داده بود و نقش زمین شده بود به تکه های گلدان نگاه کرد و بی توجه به افرادی که دور و برش بودند مثل بچه ها شروع کرد به زار زدن.
مرد جوان شرمنده و ناراحت از بی توجهی اش کنار وی نشست و بلیطش که حالا باد آن را روی ریل ها گذاشته بود را فرامو
مردی که به دنبال بلیط قطارش بود تا آن را از چنگال باد در آورد محکم به دختر جوان خورد و گلدان شیشه ای که هدیه مادربزرگ تازه فوت شده اش بود از دستش افتاد روی زمین و هزار تکه شد. دختر جوان که بر اثر برخورد تعادلش را از دست داده بود و نقش زمین شده بود به تکه های گلدان نگاه کرد و بی توجه به افرادی که دور و برش بودند مثل بچه ها شروع کرد به زار زدن.
مرد جوان شرمنده و ناراحت از بی توجهی اش کنار وی نشست و بلیطش که حالا باد آن را روی ریل ها گذاشته بود را فرامو
امروز سالروز تولد سی و پنج سالگی منه.....
دیشب فکر کردم به این سی و پنج سال که چکار مهمی انجام دادم و به کدوم هدفم رسیدم(اصلا هدفی داشتم در زندگی)
و به این نتیجه رسیدم که کلا با قانع بودن به حداقلها و دم دستی ترین چیزها گند زدم به کل زندگیم..........
هر چی خودم گند زدم هرچی از این به بعد عوامل خارجی گند بزنن.........

باشد که رستگار شویم
جا داره همین جا از بانکهای عزیزی که ممکنه حتی یادم نباشه باهاشون حساب دارم و فراموش کردم اما اونا منو فراموش نکردن و پیام
اینکه ندونی دنبال چی هستی و چی میخوای حقیقتا خیلی ترسناکه،شازده کوچولو رو خیلی وقت پیش چندبار خونده بودم و بلاخره فرصت اینکه ببینمش پیدا شد،نشستم پای انیمیشن.اون تیکه ای که خلبان رو بردن بیمارستان،با دیدن استوری های اینستاگرام ف.ح و اسکرین شات چتش با فلانی همزمان شد.دلم یهو ریخت و چیزی که از چشام میومد پایین شبیه اشک بود ولی میشست و میبرد و پهن میکرد اندوه جدید رو.
اونقده مثال جورواجور زدم واسه ی خودم تا راحت تر فراموشت کنم،فراموش کردن تو ی
بافکر کردن به اینهمه محدودیت شدیدی که دستو پامو بسته احسا بدبختی و
بیچارگی زیادی بهم دست میده و من مستاصل ازینکه نمیتونم هیچ کاری برای بهتر
شدن اوضاع بکنم فقط یه قطره اشک از چشام بیرون میاد و سعی میکنم خودمو با
گوشی مشغول کنم :/حال این روزای من چرا خوب نیس ؟؟؟چرا مثل قدیما نیستم چرا
انقد زندگی بهم سخت گرفته ؟؟؟دیگه داره طاقتم تموم میشه :(امروز با حرف
زدن با دوستم قسمتی از خاطرات خیلی بدم زنده شد و الان هی همش جلو چشامه و
اعصابمو بهم ریخته ...
بعضی خواسته‌ها هستن که با یه نیت درست و با همهٔ وجود براشون تلاش می‌کنم و تهش نمی‌شه، بعضی از این بعضیا رو کلا چند وقت بعد فراموش می‌کنم و می‌گم «لابد خیر تو همین بوده» و بعضا معلوم می‌شه دقیقا هم خیر تو همین اتفاق نیفتادنه بوده؛ بعضیای دیگه رو ولی هر کاری می‌کنم نمی‌تونم فراموش کنم. هی با خودم می‌گم «ببین شاید از دور، از بیرون، جذاب به نظر می‌رسه فقط» و خودم رو قانع می‌کنم در موردش، ولی به یکی دو هفته نکشیده، دوباره دلم هواشون رو می‌ک
بعد از مدت‌ها، اومدم و سر زدم به یک‌سری وبلاگ‌هایی که می‌شناختم. اغلب، فراموش شده و رها شده بودن. مثل خونه‌ای که مسافراش برنگشته‌ن و همه‌چیز همونطور باقی مونده و اما خاک خورده و بوی نم گرفته‌ان. بعضی هم که حتی آدرسی باقی نمونده بود و تبدیل به بلاگ دیگه‌ای شده بودن. اما، حسادت بردم به آدم‌هایی که هنوز می‌نوشتند. تاریخ آخرین نوشته‌شان همین تیر و مرداد بود. با خودم فکر کردم، چقدر از این آدم‌ها پایین‌ترم. یا کاش، با هم رفاقتی داشتیم. 
بعد
ذهن ما شبیه به یه گورستان خصوصیه. گورستانی برای افرادی که دیگه باهاشون ارتباطی نداریم. برای افرادی که از یه جایی به بعد دوستی‌مون باهاشون کم‌رنگ شده و دیگه هیچ‌‌وقت باهاشون رفت و آمد نکردیم.
و فکر کنید ما در رفت ‌و آمد با این افراد با علائق و سلایق‌شون آشنا شدیم و کلی جزئیات رو حالا باید شیفت دیلیت رو بگیریم و بریزیم‌شون دور. کلی تاریخ تولد، رنگ و غذا و موسیقی و غذا و بازی و... مورد علاقه، چیزهایی که اون فرد بهش آلرژی داره، تکیه کلام‌ها و و
که یه روز بلاخره میونِ این درد ریشه می‌کنیم، جوونه می‌زنیم، رشد می‌کنیم، بزرگ می‌شیم ولی فراموش نمی‌کنیم. چون این فراموش نکردنه لازمه‌یِ رشده. که این درد چیزیه که خودمون انتخابش کردیم، پس چرا باید ازش فرار کنیم؟ ما باقی می‌مونیم کنارِ این درد و همراهِ باهاش رشد می‌کنیم. اونقدری که بلاخره یه روز زل بزنیم تویِ آیینه و با افتخار بگیم این آدمیه که خودمون ساختیمش. که این حجم از تغییر، انتخاب خودمون بوده. که باید بزرگ بشیم همپایِ این درد، به
امپاتی حس همدردی و نوع دوستی می باشد ،حسی که انسانها فقط خود را نمی بینند و فقط به فکر امیال و خواسته های خودشان نیستند .انسانها در هر شرایطی که هستند همنوعان خود را درک می کنند و خود را بجای دیگران و در شرایط خاص آنها قرار می دهند.
با تاسف باید بگویم که با گذشت زمان و پیشرفت علم و تکنولوژی ؛ این حس را فراموش کرده اند و فقط دنیای پیرامون خود را در هاله ای از حبابهایی که برای خود و نزدیکان خود بوجود آورده اند ، می بینند.انسانها برای رسیدن به امیال
قرص کم کاری تیروئید  یا تیروکسین  که در ایران به اسامی تجاری  لووتیروکسین یا  لووکسین  یا یوتیروکس و... موجود است در مصرف این قرص باید نکات زیر رعایت شود :
1- مصرف قرص لووتیروکسین باید حتما با معده خالی و ناشتا انجام شود در غیر این صورت جذب خوبی نداشته و اثرات درمانی لازم را نخواهد داشت توصیه میشود قرص لووتیروکسین صبح ناشتا و با اب مصرف شود و حداقل تا نیم ساعت بعد مصرف ان غذا یا داروی دیگری مصرف نشود .
2- دارو را با اب میوه یا شیر مصرف نکنید .
3- اگ
یک بار در کلاس درسم، تخته‌ی کلاس که پُر شد، رو به شاگردان کردم و گفتم: بچه‌ها! تخته را پاک کنم؟
بچه‌ها گفتند: نه! اجازه بدید عکس بگیریم، بعد پاک کنید!
چند ثانیه بعد، نیمی از کلاس در حال عکاسی از تخته بودند و نور و صدای فلش‌ دوربین‌هایشان فضای کلاس را به کلی عوض کرد!
یکی از بچه‌ها با صدای بلند گفت: «انگار کنفرانس خبریه!»
 
واقعیت اینست که امروز بواسطه رایانه و گوشی‌های هوشمند، مردم ترجیح می‌دهند بیشتر تایپ کنند و یا بجای نسخه‌برداری از یک ب
روزای سختی و پشت سر میذارم... میدونم که میگذرن و میشن جزو خاطرات خاطراتی که هیچوقت سعی نمیکنم بیادشون بیارم /انگار نه اینکه هر روز و هر ساعت توی ذهنم دو دو میکنن.../ فراموش کردن درد داره فراموش شدن ازونم بیشتر درد داره حالا ازین دوتا سخت تر و دردناک تر وقتیه که میدونی هیچ جای ذهنش درگیرت نیست ولی اون حکم رانی میکنه به مغزت به قلبت به تمام وجودت.. این درد از پا در میاره آدم واحساسشو اعتماد به نفسشو زندگیشو و روحشوکاش واژه ای بود فقط یک واژه که بتو
بسم الله
هیچ وقت برای خدا نسخه نپیچ
هیچ وقت تدبیر خودت را به خدا نسبت نده
خدا فوق تدبیرها و گزینه‌های توست.
می‌تواند یک آن صحنه را برهم بزند و ورق همه چیز را برگرداند
چون او خداست
و یرزقه من حیث لا یحتسب برای اثبات خداییش هم هست
تا بفهمیم ما عبدیم فقط...
 
وسط یه بازار شلوغ خیلی اتفاقی چشمامون بهم قفل شد... پلک نزد، پلک نزدم... هرچی نزدیک تر می شد زیباتر می شد... وقتی بهم رسید یه لبخند زد و گفت چقدر دلم برات تنگ شده بود ، نگاش کردم و گفتم منم همینطور! خوشحال شد. گفت چه دورانی بود! یادش بخیر، خیلی دوس دارم برگردم به اون روزا... سرم رو تکون دادم و گفتم منم همینطور! گفت من از بچه های اون دوران خبر ندارم ، تو چی؟ گفتم منم همینطور!تو چشمام نگاه کرد و گفت راستش من خیلی ناراحتم از اتفاقی که بینمون افتاد، من هم
بیا این اللهم انی وقفت ها را کنار بگذاریم
بیا این التقی و النقی گفتن ها را کنار بگذاریم
بیا این یا سیدنا و مولاناها را فراموش کنیم
بگذار جایش بساط عاشقی پهن کنیم
بگذار فریاد بزنم و بگویم که چقدر عاشقت هستم
که بگویم عشقت رخنه کرده درتمام روحم
درتک تک سلول هایم 
در بند بند وجودم 
در این دل خانه خراب که یک پایش باب الجواد گیر کرده و یک پاپش باب القبله حرم ارباب
بگذار بازی کلمات را فراموش کنم
بگذار ارام حرف بزنم
بگذار آرام گریه کنم
بگذار بگویم که
تا وقتی که بهش فکر میکنی هیچ جا نشونه ای ازش نیست، حتی کسی هم اسمش هم نیست، اما درست از لحظه ای که تصمیم میگیری فراموش کنی... آخ از اون لحظه ای که تصمیم میگیری فراموش کنی، همه چیز هجوم میاره سمتت!
توی تاکسی آهنگ مورد علاقه ش پخش میشه، مادرت غذایی رو میپزه که اون دوست داشت، بوی عطرش دنیا رو میگیره ، رد قدماش توی تک تک خیابون ها پیدا میشه، تمام آدمای دنیا هم اسمش میشن... 
ولی خب حقیقتی که عوض نمیشه اینه که هیچکس اون نمیشه!
و تو تنها کاری که میتونی کن
 احتمالا تمام لحظات زندگی ما در فایلهایی به نام خاطره در مغز ثبت میشوند. تمام لحظات یا فقط لحظاتی که برای ما اهمیت دارند؟ یا لزوما اتفاقاتی که سبب ایجاد هیجان های احساسی در ما میشوند؟ نمی دانم. فکر کنم دکتر رستگار موقع درس دادن فیزیولوژی مغز این چیزها را گفته باشد ؛ که خب من فراموش کرده ام. همان طور که خیلی چیزهای دیگر را فراموش کرده ام. از بعضی خاطرات فقط رد کمرنگ مبهمی در ذهنم مانده که می ترسم این هم تا چند وقت دیگر کاملا پاک شود. بعضی اوقات خ
 احتمالا تمام لحظات زندگی ما در فایلهایی به نام خاطره در مغز ثبت میشوند. تمام لحظات یا فقط لحظاتی که برای ما اهمیت دارند؟ یا لزوما اتفاقاتی که سبب ایجاد هیجان های احساسی در ما میشوند؟ نمی دانم. فکر کنم دکتر رستگار موقع درس دادن فیزیولوژی مغز این چیزها را گفته باشد ؛ که خب من فراموش کرده ام. همان طور که خیلی چیزهای دیگر را فراموش کرده ام. از بعضی خاطرات فقط رد کمرنگ مبهمی در ذهنم مانده که می ترسم این هم تا چند وقت دیگر کاملا پاک شود. بعضی اوقات خ
سحر برخیز و ذکر یا ربی گو         دعایی ناله ای اندر شبی گو
به درگاه  خدایت  بندگی کن         از اعمال بدت شرمندگی کن
**************************************************بکن   پند   مرا    آویزه   گوش     خدایت  را  مکن   هرگز   فراموش
رضای حق طلب گر می نمایی     به روز و شب به کار مردمان کوش
**************************************************
بیا  بشنو  ز من  ای  یار  جانی       که پندت  می دهم  با  مهربانی
بدی را در  وجودت کن فراموش       ز جان  خوبی نما  تا  می توانی

حمیدرضا ف
دیگه فکر نمی کنم اسمانم!
شاید یه چیزی  یه جای دورافتاده ته ته اسمون ها ...
یه جای دور خییییلی دور   به اندازه 9 میلیارد سال نوری دور از تو....
یه جای فراموش شده ....
یه جای گمشده ...
کاش هیچ وقت پیدا نمیشدم!
کاش هیچ وقت پیدام نمیکردی!
اما از حالا به بعد
ایکاروس  ی روایت میکند قصه ی انچه گذشت و میگذرد!!
 
 
 
با خودم
فکر می‌کنم که بخشیدن یعنی چه؟ این رأفت درونی از کجا ریشه می‌گیرد که می‌توان کسی
با ظلم‌های پیوسته یا گسسته را بخشید و از فکر کردن به نامهربانی‌هایش رهایی پیدا
کرد؟ بعد، شروع می‌کنم به ورق زدن آدم‌هایی که زخم‌های کهنه بر سینه‌ام کاشته‌اند
و فکر می‌کنم به خودم که قطعِ به یقین خواسته و ناخواسته درد شده‌ام در جانِ
دیگری.
راستی آن‌ها
که می‌بخشند چقدر غریب و ناشناخته‌اند؛ همانان که حتی از خون عزیزکرده‌شان می‌گذرند...
اما فراموش
سال ها ناخدای کشتی بود
پرسیدم خاطره ی خاص چه داری؟
 
پاسخ داد
هر گاه دریا طوفانی میشد، همه خدا را صدا می زدند
دعا می خواندند
قران می خواندند
اما
حیف
تا به ساحل کشورهای همسایه می رسیدیم
همه چیز فراموش میشد و همان گناهان همیشگی از سر گرفته می شد
مکاتبه یکی از راههای ارتباط شیعیان با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) بوده  است . بی شک یکی از شامخ ترین این مکاتبات ، نامه هایی است که از سوی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف )  به شیخ مفید ، این عالم جلیل القدر قرن پنجم رسیده و در کتب متعددی نقل شده است . در قسمتی از نامه اول چنین آمده است :
ما از تمام حوادث و ماجراهایی که بر شما می گذرد ، کاملا مطلع هستیم و هیچ چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نیست. از خطاها و گناهانی که بندگان صالح خدا
امروز هوا گرمتر شده است در واقع به نسبت زمستان ادمونتون فوق‌العاده است. اما سرما این روزها تا مغز استخوان من نفوذ کرده است. همین باعث شده است که گرمای موقتی امروز هم حال متفاوتی در من ایجاد نکرده است. انگار فراموش کرده‌ام که زمین روزی گرم می‌شود و درختان دوباره سبز خواهند شد و رنگ دنیا به غیر از سفید و خاکستری است. عکس‌های تابستان را که نگاه میکنم. وقتی چشمم به آن خاک نارنجی و درختان سبز می‌افتد میترسم که ما تا ابد در این زمستان بمانیم. مارگ
نوشته بودم هر وقت مرا گم کردی بالای یک بلندی دنبالم بگرد. طبقه‌ی آخر یک ساختمان بلند، روی پشت بام بیمارستان، بالای پل هوایی نزدیک خانه‌ام، بالای پله‌های پارک کوهستان. نوشته بودم هر وقت مرا گم کردی یک جای بلند... چه می‌دانستم؟ چه می‌دانستم گم شدن من، اصلا بودن یا نبودنم برایت هیچ اهمیتی ندارد؟ از کجا می‌دانستم که اگر نباشم فراموش می‌شوم طوری که انگار نبوده‌ام هیچ وقت. که حتا وقتی بودم هم فراموش شده‌ بودم؟
داشتم فکر می‌کردم کاش بعضی حرف
تو زیبایی 
و جنگ در برابر تو درنگ می‌کند
صلح برای خرید روزانه
از زیرزمین خانه دقیقه‌ای بیرون می‌آید
و معنی زندگی روشن می‌شود
تو زیبایی
و زمان در برابر تو درنگ می‌کند
و به یاد می‌آورد چیزی را که فراموش کرده بود.
شمس لنگرودی
ته ته اون پستی که از صبح دارم کلماتش رو میچینم تو ذهنم و الآن به خاطر خستگی نمیتونم به اون بالا بلندی بنویسم اینه که "ما آدمها، خودمون میزان قدر و احترامی که از دیگران بهمون میرسه رو تعیین میکنیم. "
به نظر خیلی کلیشه ای میاد، ولی من این چند وقت اخیر کلی داستان داشته ام سر همین مسئله. شاید حرف محمدحسین تاثیر کمی نداشت . کلا این پسر یه وقتایی یه جمله هایی میگه، به خودم میگم عه! جلو چشمم بودا، ولی چه قشنگ یادم آورد! 
داشتم از سر شدن دانشجوهای پزشکی م
شاید از خودتان بپرسید چرا این بلا را بر سرِ وبلاگم آوردم ! چرا تمام راه های ارتباطی را قطع کردم . چرا امکان ارسال نظر را به کلی از بین بردم . چرا دیگر هیچ وبلاگی را دنبال نمی کنم و بنا دارم هیچ نظری در هیچ وبی نظرم . چرا وبم را تبدیل کردم به یک روزنامه دیواری ؟!شاید با خودتان بگویید از سر خود خواهیست . شاید فکر کنید بیدل یک دیوانه است که تصمیمات احمقانه می گیرد . شاید هم هیچ فکری در این مورد نکنید و اصلا برایتان مهم نباشد . واقعا هم چه اهمیتی دارد ؟!
دانلود آهنگ حمید هیراد – دیر کردی
Download New Music Hamid Hiraad – Dir Kardi
 
 
دانلود آهنگ حمید هیراد دیر کردی

 
دانلود آهنگ حمید هیراد دیر کردی
متن آهنگ حمید هیراد با نام دیر کردی
 
وقتی که نیست از تو نشونی یعنی شدم فراموش کنار از ما بهترونی یعنی شدم فراموش
حال منو دیدی نموندی کردی منو فراموش چه ساده این قلبو شکوندی آخر شدم فراموش
من میرم امشب تازه میفهمی دلت گیره من میرم امشب خنده هام از خاطرت میره
من میرم امشب تازه میفهمی دلت گیره من میرم امشب فکر تو آرو
دانلود آهنگ حمید هیراد – دیر کردی
Download New Music Hamid Hiraad – Dir Kardi
 
 
دانلود آهنگ حمید هیراد دیر کردی

 
دانلود آهنگ حمید هیراد دیر کردی
متن آهنگ حمید هیراد با نام دیر کردی
 
وقتی که نیست از تو نشونی یعنی شدم فراموش کنار از ما بهترونی یعنی شدم فراموش
حال منو دیدی نموندی کردی منو فراموش چه ساده این قلبو شکوندی آخر شدم فراموش
من میرم امشب تازه میفهمی دلت گیره من میرم امشب خنده هام از خاطرت میره
من میرم امشب تازه میفهمی دلت گیره من میرم امشب فکر تو آرو
دانلود آهنگ حمید هیراد – دیر کردی
Download New Music Hamid Hiraad – Dir Kardi
 
 
دانلود آهنگ حمید هیراد دیر کردی

 
دانلود آهنگ حمید هیراد دیر کردی
متن آهنگ حمید هیراد با نام دیر کردی
 
وقتی که نیست از تو نشونی یعنی شدم فراموش کنار از ما بهترونی یعنی شدم فراموش
حال منو دیدی نموندی کردی منو فراموش چه ساده این قلبو شکوندی آخر شدم فراموش
من میرم امشب تازه میفهمی دلت گیره من میرم امشب خنده هام از خاطرت میره
من میرم امشب تازه میفهمی دلت گیره من میرم امشب فکر تو آرو
مامان یه فلسفه ی باحال داره، همیشه میگه گربه مردم فراموشکارن. فک کنم اگه این جمله نبود انقد موهامو می کندم که کچل شم:| 
مهم نیست که امروز کی هستی اگه تغییر کنی کسی یادش نمی مونه که تو چطور بودی. اگه خوب باشی و یهو بد بشی کسی یادش نمیاد که تو یه روز آدم خوبی بودی. اگه ضعیف باشی و قوی شی بازم مردم اون روی تورو فراموش می کنن. 
.
.
.
پس من چقدرم مسخره باشم فراموش میشه دیگه؟؟؟ کسی... بازیامو یادش نمی مونه:\
من در این گوشه ، که از دنیا بیرون است 
آسمانی به سرم نیست ، از بهاران خبرم نیست 
آنچه میبینم دیوار است 
آه، این سختِ سیاه ، آنچنان نزدیک است 
که چو برمیکشم از سینه نفس ، نفسم را برمیگرداند
ره چنان بسته ،که پروازِ نگه ، در همین یک قدمی می ماند 
هنگامی که شما حساب گوگل خود را در اندروید تنظیم می کنید ،  همه چیز در تلفن همراه شما با آن حساب همگام سازی می شود که می تواند شامل مخاطبین ، تقویم ، ایمیل ها ،  برنامه های کاربردی و ... باشد ، حال اگر شما بخواهید تلفن همراه تان را بفروشید یا به کسی دیگر هدیه بدهید ، باید اکانت تان را از گوشی پاک کنید.
رایج ترین سوالات مربوط به این موضوع عبارتند از: چگونه حساب کاربری گوگل را بدون تنظیم مجدد کارخانه حذف کنیم؟  حذف اکانت گوگل در اندروید 8 چگونه انجا
متاسفم که سرزمینم بیشتر از هنر و هنرمند به کارگر احتیاج داره! 
کارگر هایی که بتونن از ویرانه ها خونه بسازن 
دارم به این فکر می کنم که ما بیشتر از اون چه که فکرشو می کنیم به جامعه مون وابسته ایم. جامعه مون می تونه تعیین کنه ما کجا باشیم و کدوم بخش از وجودمون پررنگ بشه
البته که خودمون هم موثریم اما زمونه ای که توش زندگی می کنیم و جامعه مون خیلی تاثیرگذاره
من نمی تونم یه اتاق امن برای خودم بسازم و فراموش کنم بیرون از اتاقم آشوبه
نمی تونم آدم هایی ک
بعد از ۲۹سال مستند «روایت رهبری» را دیدیم! بعد از ۲۹ سال مسئولین به این فکر افتادند که آرشیو را استفاده کنند و روایت کنند بعد از این همه سال که روایت شدند! این را تعمیم دهیم به همه‌ی موضوعات خرد و کلان و حتی به قدمت تاریخ! روایت شدن را حتی در رابطه‌هامان هم کم ندیدیم؛ وقتی که شرح ما وقع را تنها از «یک» راوی شنیده‌ایم!
گاهی دلم می‌خواهد فریاد بزنم که *تا کی مصلحت نیست ناگفته‌ها گفته شوند؟* گاهی نگران می‌شوم این نگفتن‌ها تا جایی پیش رود که خود
امروز در پاکت می نویسم:
قانون نیست که هر روزِ خدا خوب شود!
ایده آلی در این دنیا وجود ندارد؛ فقط حداقل و حداکثرها هستند،
که به زندگی ما کم و کیف می بخشند.
همان نظریه نسبیت انیشتین در فیزیک دنیوی!
نه اتفاقی صد درصد خوب است و نه مطلقا بد ...
رد یا پذیرش این موضوع روی قلمِ نقادانه امشبم نیست ...
نه فایده ای دارد، آوردنِ دلیلی برای اثبات آن،
نه میتوان منفعتی از رد آن برد؛ 
واقعیتی است که حاکم شده و اعتراض به آن در دادگاه این دنیا جوابی جز "اعتراض وارد نی
بالاخره اچ پذیرفت خیانت کرده و دیگه مخالفتی با تمام شدن رابطه نکرد ..
خیلی غم انگیز و دردناک اما چاره چیه باید باهاش کنار اومد و قوی بود تا فراموش بشه 
من روز ُ شب های سخت تر از اینم داشتم اینم میگذره .. 
دیگه اینجا نمینویسم خدانگهدار 
من در این گوشه ، که از دنیا بیرون است 
آسمانی به سرم نیست ، از بهاران خبرم نیست 
آنچه میبینم دیوار است 
آه، این سختِ سیاه ، آنچنان نزدیک است 
که چو برمیکشم از سینه نفس ، نفسم را برمیگرداند
ره چنان بسته ،که پروازِ نگه ، در همین یک قدمی می ماند 
"ه.سایه"
پشت دانشکده یه مغازه لوازم تحریری و کپی و پرینت هست که هرکس تا الان یک بار گذرش به دانشکده افتاده باشه میشناسدش ، امروز رفتم که جزوه آز باکتری رو بگیرم نگار و دار و دسته اش که ورودی ۹۶ ان اونجا بودن داشتن جزوه ها رو بالا پایین میکردن جزوه باکتری رو گرفتم بعدش گفتم بهشون شما واسه تئوری باکتری چی میخونین ؟ که نگار با یه من من و حالت خاصی گفت ام چیزه بچه ها جزوه نوشتن گفتم آهاان خودتون نوشتین ؟ گفت آره گفتم باشه هیچی پس در حالی که خیلی عصبانی و نار
 سوره_کهف آیه ۵۷
و کیست ستمکارتر از آن که به آیات پروردگارش تذکر دهند، پس (به جای پذیرش) از آنها اعراض کند و (گناهان و) دستاورد پیشینه‌ی خویش را فراموش کند؟! البته ما بر دلهایشان پرده هایی نهادیم تا آیات قرآن را نفهمند و در گوشهایشان سنگینی قرار دادیم که اگر به سوی هدایتشان فراخوانی، هرگز به راه نخواهند آمد.
 تفسیر_و_توضیح
 یاد عملکردِ بدِ خود در گذشته، زمینه ساز توبه و عذرخواهی است 
 و بر عکس، غفلت از آن، سبب تیرگی روح 
و کلید همه‌ی بدبختی ه
در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالیکه گویی ایستاده بودم !
چه غصه هایی که فقط به سپیدی مویم حاصل شد در حالیکه قصه کودکانه اى بیش نبود !
دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نخواهد نمی شود !
به همین سادگی ...
هیجده سالم که بود مجبور شدم یک نفر رو فراموش کنم و چون بلد نبودم، مثل بچه ها گریه میکردم.
آدمها برام پر از حرفای نامفهوم بودن... حرف هایی مثل «بعدا به حال این روزهات میخندی» یا «جاش رو آدمهای دیگه پر میکنن.»
تا مدت ها، شب ها رو بی خواب بودم. بعضی از آدما رو تو خیابون از پشت با اون اشتباه میگرفتم، بعضی وقت ها دلم برا صدا کردن اسمش تنگ میشد و با هر آدمی که اسم اون رو داشت دمخور میشدم. خودم رو مقصر میدونستم و احساس میکردم اگر آدم بهتری میبودم اون هیچو
دارم فراموشش میکنم ، بعد نمیدونین چه دردسری دارم برای اینکه نرم تو پروی توییترش  :)))
هی میخوام بدم میگم گوه نخور ،بشین سر جات!://
والا بخدا ،
آهنگ بلیط یک طرفه ی سوگند به اضافه صحبت با صبا ، فیلم‌گرفتن از خودم‌ و حرف زدن با خودم و در نهایت عظم عظیمم، همه در فراموشیش موثرن:)
مطلبی که می‌خواهم درباره‌اش بنویسم درباره موضوعی است که چند روز پیش در یک سایت یا وبلاگ آن را خواندم اما چون نام  را فراموش کرده‌ام متاسفانه نمی‌توانم به آن ارجاع بدهم. متن پیرامون این سوال بود که آیا استفاده از جوانان در ساختارها معنیش جوانگرایی است؟
ادامه مطلب
یک چیزهایی تجسم انسان بودن است. مثل لحظه‌ای که به غذا خوردن نیازمند می‌شوی. مثل نیازی که به دیگری پیدا می‌کنی...
یک چیزهایی تجسم انسان بودن است مثل وقتی که کلمه‌ها توی سرت خودشان را به این سو و آن سو می‌زنند، به دنبال راهی برای خلاص شدن.
یک چیزهایی تجسم انسان بودن است. مثل دسته مویی که می‌ریزد. مثل رشته موهایی که سرخ می‌شوند، زرد می‌شوند، سفید می‌شوند. مثل بدنی که بو می‌کند. اعضایی که تحلیل می‌روند. تنی که پیر می‌شود. دستی که می‌لرزد. قلب

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

شرکت همیار سیستم کیفیت پَستو رفتارهای کودک واموزش های مورد نیاز سند بلاست دانلود گزارش تخصصی معلم بصیرت افزایی الکتروموتور نقاشی ساختمان با انواع رنگ های روغنی، اکریلیک و پلاستیک در اسرع وقت آزمایشی درب ضد سرقت